شروع دوباره

بله يه شروع ديگه. اين مدت کلی دلم می خواست بيام و بنويسم ولی نشدو يه جورايی انقدر برنامه هام فشرده شده بود که حس نوشتن رو ازم گرفته بود.ولی به هر حال ممنونم از دوستان خوبم که برام پیغام گذاشتن.

بلافاصله بعد از نمايشگاهم يشنهاد يه کار تمام وقت بهم شد و چون معرف يکی از دوستان عزيزم بود علايرغم ميل باطنيم گفتم امتحان کنم ببينم چطوره؟ مدتيه که خيلی برای کار تمام وقت دچار وسواس و ترديدم و سختگير شدم. تجربه ۲ ماهه کار جديد هم بهم فهموند که گرچه می تونم از پس همه اون کارها بر بيام هرچند سنگين و آچار فرانسه ای ولی با روحياتم جور نيست و به همين دليل از ادامه همکاری انصراف دادم و دوباره بر می گردم سراغ کار نيمه کاره مونده سفال و نقش برجسته و البته در کنارش  به تخصص خودم هم خواهم پرداخت. نمی شه که اونو ول کرد بعد اينهمه جون کندن.

خب و اما طی اين مدت با اينکه خيلی خيلی خسته بودم و بعد نمايشگاه که کارا بسيار نفس گير بود و بی وقفه کار شبانه روزی بود اين دوماه اخيرم به همون منوال در کار جديديم گذشت و من فرصتی برای استراحت يا تمديد روحيه نداشتم ولی در اين بين شانس آوردم و به لطف دوستای خوبم ۳ تا تئاتر زيبا ديدم.

- «مجلس شبيه در ذكر مصائب نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين» نوشته و كار بهرام بيضايى

- - تئاتر بسيار جذاب " فــــنز " FANS  نوشته و کارگردانی : محمد رحمانيان

- - - سومی هم اسمش الان يادم نيست ولی در باره ارج نهادن به نقاشان نگار گر بود.

- از  ؛مجلس شبيه؛  بيضايی  خيلی خوشم اومد به راستی که بازم توی آخرين اثر اين استاد مسلم تئاتر با يه متن درست و حسابی و يک کار قوی طرفيم و با اينکه فضای کار بسيار تلخ و غم انگيزه ولی تماشاگر رو تا آخر نمايش ميخکوب روی صندليش می نشونه. واقعا ضرباهنگ کار حرف نداشت. اينجاست که فرق يه کار حرفه ای رو با غير اون می شه فهميد. من اصولا با اينکه به تئاتر بسيار علاقمندم ولی تحمل ديدن هر تئاتری رو ندارم يعنی بايد کار عالی باشه تا ببينم. و اين کار هم از همون عالی هاش بود.

- - در باره نمايش ؛ فنز؛ راستش تا به حال کاری از محمد رحمانيان نديده بودم و بايد بگم واقعا از اين نمايش خوشم اومد. فضاسازی و بازی های فوق العاده هنرمندان بازيگر و متن جذاب همراه با طنز دلذير اون به قدری برام جذاب بود که اگه امکانش بود دلم می خواست اين کار زيبا رو برای دومين بار هم ببينم ولی نه وقت بود نه بليط به اين راحتی قابل تهيه. به هر حال جای دوستای خوبم که عشق تياترهای خوبن مثل خودم و قسمت نشد بيان و ببينن خالی بود.

فيلم های سينمايی اين مدت هم که بيشترشون چنگی به دل نمی زنه ولی من از فيلم ؛ ماهی ها غاشق می شوند؛ خوشم اومد يه جورايی خوب بود و آرومم کرد و فيلمبرداری عالی جناب محمود کلاری هم که حرف نداشت.

هنوز وقت نشد فيلم رضا ميرکريمی ؛ خيلی دور خيلی نزديک رو ببينم ولی اميدوارم فرصتی دست بده برای ديدنش.

و اما در گير و دار کار و فشار کار جديدم به لطف تعدادی از دوستان خوب وبلاگی يه روز جمعه رفتيم سمت اوشون فشم و خلاصه حال و هوايی عوض کرديم. و کلی هم زنبورای خوشگل ديديم :)

و اما طی اين مدت يه سری مطلب بود که دغدغه های ذهنم بود که حالا ديگه حسی برای گفتنش ندارم و شايد وقتی ديگه اينجا بنويسمشون .

خلاصه اينکه خدا کنه همه مون راه درست و اصلی زندگيمون و پيدا کنيم. منکه ديگه خسته شدم از اينهمه تجربه کردن ها و ديدن عوامل عميقا ناراحت کننده در محيط های کار و اينهمه تبعيض و اينهمه بی عدالتی و اينهمه حق کشی و وقت کشی و اينکه همه اش وقتت بره برای احقاق حق مسلمت و خلاصه جنگ اعصابای ناشی از اون.و اينکه مرجعی برای رسيدگی به اين مشکلات نباشه!!  خدا به خير کنه !

/ 3 نظر / 7 بازدید
سمن

به به به به.چه عجب.خوبين؟سفال چطوره؟:) زود زود بنويسين که چشممون به در خشک نشه؛)

سایه

حق‌کشی و وقت‌کشی و بی‌عدالتی و تبعیض رو بدجور حسش می‌کنم...